First Sedai e Azadi`s program:
اولین برنامه آزمایشی صدای آزادی
مواد تبلیغی برای تظاهرات 18 تیر
عکس:
1- عکس احمد باطبی اکونومیست
2- عکس احمد باطبی آزادی بیان
4- عکس احمد باطبی آزادی بیان
5- عکس کتی
فلش:
1- فلش 18 تیر
2- فلش 18 تیر
3- احمد باطبی ( کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی)
کد:
<DIV dir=rtl align=center>
<OBJECT id=Batebi_1 codeBase=http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,0,0 height=200 width=300 align=middle classid=clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000><PARAM NAME="_cx" VALUE="14552"><PARAM NAME="_cy" VALUE="10583"><PARAM NAME="FlashVars" VALUE=""><PARAM NAME="Movie" VALUE="http://www.eehum.com/images/Batebi_1.swf"><PARAM NAME="Src" VALUE="http://www.eehum.com/images/Batebi_1.swf"><PARAM NAME="WMode" VALUE="Window"><PARAM NAME="Play" VALUE="-1"><PARAM NAME="Loop" VALUE="-1"><PARAM NAME="Quality" VALUE="High"><PARAM NAME="SAlign" VALUE=""><PARAM NAME="Menu" VALUE="-1"><PARAM NAME="Base" VALUE=""><PARAM NAME="AllowScriptAccess" VALUE="always"><PARAM NAME="Scale" VALUE="ShowAll"><PARAM NAME="DeviceFont" VALUE="0"><PARAM NAME="EmbedMovie" VALUE="0"><PARAM NAME="BGColor" VALUE=""><PARAM NAME="SWRemote" VALUE=""><PARAM NAME="MovieData" VALUE=""><PARAM NAME="SeamlessTabbing" VALUE="1">
<embed src="http://www.eehum.com/images/Batebi_1.swf" quality="high" bgcolor="#ffffff" width="550" height="400" name="Batebi_1" align="middle" allowScriptAccess="sameDomain" type="application/x-shockwave-flash" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" />
</OBJECT></DIV>
آفیش:
صدا:
خبرنامه شنیداری صدای آزادی
فتو ویدئو:
لوگو:
کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی
کد:
<img src="http://www.freebatebi.com/batebi_clip_image002.jpg" width=100HEIGHT=100 BORDER=0 ALT="کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی">
اعلامیه :
1- فراخوان به تظاهرات کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی
2- فراخوان به تظاهرات پیشروان آزادی بیان ایران
برنامه های رادیویی:
مجموعه مصاحبه های اعضای کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی با رادیو همصدا
خاطرات :
1- 18 تیر 1378؛ روز اول بخش1، خاطرات امید حبیبی نیا از خیزش 18 تیر: شراره های آفتاب
2- 18 تیر 1378؛ روز اول بخش 2، خاطرات امید حبیبی نیا از خیزش 18 تیر: شراره های آفتاب
3- 18 تیر 1378؛ روز دوم بخش 1، خاطرات امید حبیبی نیا از خیزش 18 تیر: شراره های آفتاب
4- 18 تیر 1378؛ روز دوم بخش 2، خاطرات امید حبیبی نیا از خیزش 18 تیر: شراره های آفتاب
5- 18 تیر 1378؛ روز دوم بخش 3، خاطرات امید حبیبی نیا از خیزش 18 تیر: شراره های آفتاب
6- 18 تیر 1378؛ روز دوم بخش 4، خاطرات امید حبیبی نیا از خیزش 18 تیر: شراره های آفتاب
7- 18 تیر 1378؛ روز سوم بخش 1، خاطرات امید حبیبی نیا از خیزش 18 تیر: شراره های آفتاب
شعر:
18 تیر ،سروده اى از: ايرج جنتى عطايى
بخش ویژه 18 تیر:
http://www.freebatebi.com/index.php?subaction=showfull&id=1088876824&archive=&start_from=&ucat=&
عکس های متفرقه:
1- کولاژ 18 تیر
2- احمد باطبی
با سپاس
لطفا ما را در توزیع و تکثیر این مواد تبلیغی یاری کنید، آن را در سایت ها و وبلاگ های خود منتشر کنید یا برای سایت ها و رسانه ها بفرستید و به دوستان و آشنایان خود برسانید.
با امید به پیروزی
روابط عمومی
پیشروان آزادی بیان ایران
سایت آزادی بیان:
سایت صدای آزادی:
http://sedaieazadi.bravehost.com/index.html
مسنجر 24 ساعته برای ارسال اخبار:
اخبار ، صدا ، فیلم ، عکس و گزارش های تظاهرات 18 تیر در ایران و سایر نقاط جهان را در اسرع وقت به دست ما برسانید تا ضمن انعکاس در سایت و رادیو صدای آزادی ،آن را برای رسانه های جهانی نیز ارسال داریم.
اعلامیه ها و مراکز تظاهرات در ایران
کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی زمان و مکان:
از ساعت 17 تا 11 شب پنج شنبه 18 تیر از برابر دانشگاه تهران به سمت چهارراه ولی عصر
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اعلامیه ها و مراکز تظاهرات در خارج از کشور
ژنو: پیشروان آزادی بیان ایران
کلن: اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست و چپ ایران
هامبورگ ، میزگرد سیاسی: اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست
استکهلم، سه روز اکسیون: اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست
استکهلم: کمیته دفاع از جنبش دانشجویی ایران
اسلو:همایش ایرانیان
اعلامیه ها:
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
فتو کلیپ:
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صدا
سرود ها:
گفت و گو ها:
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
خاطرات
بخشی از خاطرات امید حبیبی نیا از روز 18 تیر 1378
حضور انواع اقسام نیروهای پلیس و گارد ضد شورش با ان ظاهر و رفتار قلدر منشانه اشان در خیابان ها عادت داشتم؛ اما آن چه برایم تازگی داشت حضور گسترده انصار حزب الله در چهار راه امیر آباد و سنگر بندی خیابان بود. هیچ وقت چنین جمعیتی ازانصار حزب الله ندیده بودم. فرصت نداشتم تا برآورد کنم که تعدادشان چقدر است چون باید راهی برای ورود به خیابان مسدود و اشغال شده امیر آباد شمالی پیدا می کردم . راه ساده ترش به جای جر و بحث با افسران پلیس که در کنار انصار، اطلاعات و گارد مانع از ورود مردم به خیابان می شدند آن بود که از سمت فرعی های بازار قزل قلعه وارد خیابان های منتهی به کوی و خوابگاه فاطمیه شد.
اما این خیابان ها هم مملو از گارد و انصار و اطلاعاتی ها بود، با عجله خودم را به حوالی خیابان نوزدهم رساندم و در میان دخترانی که که وسط خیابان روی زمین نشسته بودند و سرود می خواندند با نگرانی دنبال نامزدم یا دوستانش گشتم اما هنگامی که یکی از آنها با بی تفاوتی گفت که او را ندیده و به جمع متحصنین پیوست چاره ای نداشتم جز اینکه امیدوار باشم که او همان حوالی باشد پایین تر از خوابگاه فاطمیه، دانشجویان پسر نرده های آهنی را وسط خیابان گذاشته و پشت آن سنگر گرفته بودند و به سمت پلیس و انصار سنگ پرت می کردند. گروهی از دانشجویان پزشکی و دانشجویانی که از کوی به خوابگاه دانشجویان پزشکی پناهنده شده بودند، در کنار دختران بر روی زمین نشسته بودند و سرود می خواندند. ساکنین امیر آباد دسته دسته به کنار دانشجویان می آمدند و در باره وقایع دیشب می پرسیدند و این فرصت خوبی بود تا من هم از خبر ها آگاهی بیابم.
اما هیچ نشانه ای در اطرافم حکایت از تمام شدن ماجرا نمی کرد برعکس هر چه ابعاد جنایت شب پیش بیشتر آشکار می شد، بر دامنه خشم و التهاب موجود در فضا می افزود. حمله به حریم کوی دانشگاه تهران به خودی خود سبب برافروختن دانشجویان می شد؛ چه رسد به آنکه این حمله با جنایتهای بی سابقه نیز همراه شود. بیشترآن چه می شنیدم روایت های فراریان از کوی بود زیرا به دلیل جنگ وگریز و حضور یک واحد پلیس که بین کوی و خوابگاه فاطمیه فاصله انداخته بود، بیشتر کسانی که آنجا بودند از وقایعی که پس از حمله شب گذشته در کوی رخ داده بود بی اطلاع بودند؛ اما از همان فاصله شاهد تیر اندازی، در گیری و مقاومت دانشجویان بوده اند. صبح رفتگران شهرداری به خیابان آمده بودند تا آثار درگیری ها را در فاصله وقفه ای که رخ داده بود از میان بردارند؛ اما دانشجویان نگذاشته بودند و به آنها گفته بودند می خواهند مردم ببینند چه بر سر کوی آمده است.
بسیاری از دانشجویانی که در آنجا بودند با لباس خواب و یا گرمکن ورزشی بودند و بعضی ها هم زخمی بودند اما آثار وحشت چنان در چهره شان موج می زد که نمی خواستند آن واحد بیست نفره پلیس را که سدی میان آنها و کوی ایجاد کرده بودند از سر راه بردارند و به کوی بازگردند. همه با افسوس می گفتند که کوی ویران شده، دانشجویان فراری و ده ها نفر زخمی یا ربوده شده اند. آن چه آن ها تعریف می کردند پشتم را به لرزه در آورد. انصار و پلیس با تیر اندازی زمینی و پرتاب گاز اشک آور ناگهان بر دانشجویان هجوم آوردند و در حالی که بقیه دانشجویان در محوطه کوی بودند دانشجویانی را که در خیابان بوده اند به عقب می رانند و وارد کوی می شدند. آنچه دراین حمله در کوی رخ می دهد چنان وحشت آور است که دل شنونده را به درد می آورد. دانشجویان را با نعره های "الله اکبر" و یا "رهبر از ما قبول کن"و" یا حسین "از طبقات بالا با سر به پایین می انداختند و با چاقو، پنجه بوکس ، زنجیر، چوب و میله آهنی به جان آن ها می افتادند، حتی در هجوم به خوابگاه دانشجویان خارجی از آن ها پرسیده اند که سنی هستید یا شیعه؛ و اگرآن بخت برگشتگان می گفتند سنی هستند، آنها را هم از ارشاد اسلامی بی نصیب نمی گذاشتند. بعضی از دانشجویان خارجی ناپدید شده بودند و سفارتخانه هایشان به دنبال آنها می گشتند. با پیدا شدن سرو کله انصار در حوالی خوابگاه دختران مسئولان در مجتمع ها راقفل کرده بودند و صبح به آن ها گفته بودند فقط برای رفتن به خانه اقوام شان اجازه دارند از خوابگاه خارج شوند. دخترها هم به جای این کار آمده بودند وسط خیابان نشسته بودند و با دانشجویانی که از کوی فرار کرده بودند سرود می خواندند و شعار می دادند. شعارها کم کم رادیکال تر می شد و از "مرگ بر انصار" رسیده بود به "مرگ بر دیکتاتور"، چند دانشجوی دختر و پسر در غیاب فرمانده واحد پلیسی که راه را برای پیوستن دانشجویان بالای خیابان به دانشجویان کوی بسته بودند به آن ها نزدیک شده بودند و داشتند با سربازها صحبت می کردند و به نظر می رسید بیشتر به دنبال اطلاعات هستند. این سربازها از شمیران به آنجا آمده بودند.
من هم مانند بقیه از فرصت استفاده کردم و از کنار سربازان گذاشتم و با سرعت خودم را به محوطه کوی رساندم و در حالی که جنگ وگریز پایین خیابان ادامه داشت وارد کوی شدم . آن چه دیدم را هرگز فراموش نمی کنم گویی یک لشگر خارجی به کوی حمله کرده بود. کوی جنگ زده با وجود آن فضای التهاب آمیز پیرامونم چنان در هر گوشه و کنارش نشانی از وحشی گری انصار و پلیس داشت که برای من هم تازگی داشت.
ساختمان بیست و بیست ویک به طور کامل درهم کوبیده شده بود و تمام راه پله ها پر از خون بود. محوطه پر از خرده شیشه، سنگ، آجر و لاستیک های سوخته بود و در هر گوشه دانشجویان زخمی، گرسنه و بی پناه غریبانه روی زمین نشسته بودند. در گوشه ای دانشجویی داشت از لابه لای سوخته ها به دنبال کتاب و دفترش می گشت و جای دیگری، کسی داشت سر زخمی دانشجوی دیگری را باند پیچی می کرد. بوی لاستیک و چوب سوخته از همه جا به مشام می رسید که با بوی گاز اشک آوری که گاه به گاه به سمت کوی پرتاب می شد در هم می آمیخت.
اما آن چه در فضا شناور بود کینه بود. مطمئن بودم که این دانشجویان زخمی هم چون من چیزی قلب شان را در هم می فشارد چیزی از جنس طغیان...



bravenet.com